@هر@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هر جهان زنان هر جايى دچار هر گونه تنگى مجرا ... چهار هيدروکسيل در هر ملکول داراى خواص برابر از هر سو ... کاربوکسيل در هر مولکول داراى دو اتم در هر مولکول داروى هر درد دارويى که علاج هر درد باشد ... لباس يا هر چيز آويخته ... در هر در هر حال در هر سو در هر صورت در هر قسمت در هر هزار درمان هر درد ... کردن باطرى و هر چيز ديگر دسته يا هر چيزى که به ... ... و عداوت با هر چيز نو و ... دومرتبه در هر سال روى هر چيزى زن هر جايى زندگى حيوانى و گياهى هر ناحيه ساختمان دنده هاى هر چيز سرپوش هر چيزى واژه هاى شامل هر ـ (312) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13