@هر@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هر هر چيز خراب هر چيز دو جزيى هر چيز زرق و برق دار هر چيز زنجيره دار هر چيز زننده و متعفن هر چيز سنگينى چون ... هر چيز سه طبقه اى يا سه لايه اى هر چيز شبيه دنده هر چيز شبيه راه آبى هر چيز شبيه هلو هر چيز شبيه هوا هر چيز ظريف و عالى هر چيز عظيم الجثه و نيرومند هر چيز قرمز و مشتعلى هر چيز مخروطى ياکله قندى هر چيز مدرج هر چيز ناقص يا مختصر شده هر چيز نرم هر چيز نوک تيز هر چيز هلالى شکل هر چيزى هر چيزى که کمى پيش آمدگى دارد هر چيزى که با آن ... هر چيزى که به اندازه ناخن باشد هر چيزى که دو لايه دارد واژه هاى شامل هر ـ (312) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13