@هر@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هر هر چيزى که شخص را مقيد سازد هر چيزى که صدا مى کند هر چيزى که مانع عبور نور شود هر چيزى که مورد توجه ... هر چيزى که مورد لعن واقع شود هر چيزى که هوا را بر هم مى زند هر چيزى که وسيله سوراخ ... هر چيزى به شکل پنجه کلاغ هر چيزى به شکل تغاهر هر چيزى به شکل مکعب هر چيزى به شکل ورقه هر چيزى درمرتبه سوم هر چيزى شبيه پستان هر چيزى شبيه گردن غاز هر چيزى شبيه کفل هر چيزى شبيه کلاف پيچيدن هر چيزى شبيه آب هر چيزى شبيه آسياب بادى هر چيزى شبيه تيغه هر چيزى شبيه خرده نان هر چيزى شبيه دکمه هر چيزى شبيه دم موش هر چيزى شبيه دوک هر چيزى شبيه رکاب هر چيزى شبيه ستاره واژه هاى شامل هر ـ (312) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13