@هر@9
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هر هر کدام هر کدام که هر کس هر کس که هر کس بخرج خود هر کسى هر کسى که هر کسى را که هر که هر آلتى که روى سر قرار مى گيرد هر آلتى شبيه گوش يا ... هر آن کس هر آن که هر آنچه هر آينه هر اسبابى شبيه اره هر بار يک تخم گذار هر بامداد هر بوته يا ميوه خيارى شکل هر جا هر جا که هر جانورى که خون مى مکد هر جسمى که داراى خاصيت ... هر جسمى شبيه پشت بالن هر جور واژه هاى شامل هر ـ (312) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13