@هرزه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هرزه پر از علف هرزه کندن علف هرزه آدم فاسد و هرزه آدم هرزه از علف هرزه پاک کردن بدون علف هرزه بيلچه مخصوص کندن علف هرزه زن هرزه زن هرزه و شهوت پرست زنان هرزه علف هرزه ماشين شخم زنى و علف هرزه کنى متصدى چيدن علف هرزه مرد هرزه هرزه گرد هرزه گردى کردن هرزه گو هرزه کردن هرزه دراى هرزه درايى هرزه درايى کردن هرزه دهن هرزه رو هرزه روئيدن هرزه سنگ واژه هاى شامل هرزه ـ (26) : 1 , 2