@هفت@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هفت هفت ستاره دب اکبر هفت شبانه روز هفت شخص نامدار هفت ضلعى هفت طبقه آسمان هفت قلو هفت ماهه هفت نت هفت هفتى ولايات هفت گانه يکى از هفت عضو دفتر اسناد پاپ واژه هاى شامل هفت ـ (36) : 1 , 2