@هم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هم پارچه را به هم کوک زدن پشت سر هم پشت هم انداز پهلوى هم گذاردن پهلوى هم گذارى پهلوى هم گذاشتن پيش هم گذاشتن پيشوند به معانى با و با هم پيشوند به معنى با و با هم پيشوندى است به معنى با و با هم پيوسته به هم پيوند زدن از دوجنس ناجور با هم چاپ روى هم چشم بر هم زنى ... ى نزديک به هم را با يک ... چوب نازکى براى به هم زدن مشروب چيز در هم پيچيده چيز درهم و بر هم ... که بايد با هم جمع شوند و ... گرد هم آمدن ... سر طناب را به هم فروکند گروه هم مسلک ... پخته که با هم بياميزند کابل هم محور کار سر هم بندى واژه هاى شامل هم ـ (588) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24