@هم@10
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هم ... هاى شبيه به هم و متجانس ... ساختمان ظريف و به هم پيوسته ... هاى زوجى روى هم افتاده داراى خاصيت هم گاميتى ... چند انگشت به هم چسبيده داراى دوحالت متغير و جدا از هم داراى عدم هم آهنگى و توازن داراى هم زمانى در طغيان آب ... و پشت هم اندازى جلوتر ... در را با شدت به هم زدن در هم گير کردن در هم آميختن در هم بافتن در هم بافته در هم ريختن در هم شکنى در هم نفوذ کردن درهم بر هم درهم و بر هم درهم و بر هم کردن درهم و بر هم ساختن درهم و بر هم سخن گفتن درهم و بر هم يا کثيف کردن دست پاچه شدن و به هم مخلوط کردن ... محکومين که به هم زنجير شده اند واژه هاى شامل هم ـ (588) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24