@هم@11
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هم ... خوردن عرق گرد هم نشينند دسته به هم فشرده پياده ... دل به هم زدن دنبال هم دويدن دندان به هم فشردن دو به هم زنى ... ميله متصل به هم وفا در به ... دو يا چند حرف متصل به هم ... ماهى گيرى متصل به هم دوباره به هم پيوستن دور هم انداخته ... آهنگ را به هم مربوط مى سازد دولوحى که با هم به وسيله لولايى ... رابطه هم ارزى ... درهم و بر هم راه آهن و ... رشد با هم رو به روى هم قرار دادن روى هم روى هم چاپ کردن روى هم افت روى هم افتادن روى هم افتاده روى هم انباشتن روى هم خوابيده روى هم رفته واژه هاى شامل هم ـ (588) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24