@هم@12
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هم روى هم ريختن روى هم ريختن اموال روى هم قرار گرفتن برگها روى هم قرار گرفته روى هم قرار دادن روى هم منگنه کردن ريل راه آهن خيلى دور از هم ... راه رفتن به هم مى خورند ... طورى که روى هم به شکل پله ... زندگى با هم سر هم بندى شده سر هم دادن سرعت پشت سر هم ... که کنسول هم ناميده شده سيم چهار لاى به هم پيچيده عايق سيم چهارلاى به هم پيچيده عايق شخصى که هم بامور خارجى ... صداى پچ پچ و به هم خوردن بشقاب صداى به هم خوردن چيزى صداى به هم خوردن اجسام جامد صداى به هم خوردن اسلحه صداى به هم خوردن اشيايى ... صداى به هم خوردن دوتخته ... صداى به هم خوردن فلز ... دوتير را به هم متصل ساخته و ... واژه هاى شامل هم ـ (588) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24