@هم@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هم کار سر هم بندى کردن کسى که هم داراى حالات ... کلمه هم معنى ... زبانه که با هم جفت شده و ... آش درهم و بر هم آشغال روى هم ريخته آماده زاد و ولد دوتايى با هم آميزش کردن دو جنس مختلف با هم ... و به هم آميختگى طبيعى ... ... شرکت با هم براى انجام ... ابر متراکم و روى هم انباشته اتفاق آرا هم آوازى اجازه دهيد با هم آشنا شويم ! اجتماع اشخاص هم پيمان براى ... اجتماع سه ستاره با هم اجرت تنگ هم چيدن کالا از پايه به هم نزديک شده از جانوران هم تيره تخم کشيدن از حيث زمان با هم مطابق کردن از هم پاشنده از هم پاشيدگى از هم پاشيدن از هم گذراندن از هم گذشتن از هم باز کردن واژه هاى شامل هم ـ (588) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24