@هم@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هم با هم پيوستن با هم گذارى با هم کار کردن با هم آميختن با هم اتحاد کردن با هم اشتباه کردن با هم بافتن با هم بيگانه کردن با هم ترکيب و جمع شدن ... با هم جارى شونده با هم جمع کردن با هم جمع شده با هم جور آمدن با هم جوش خورده با هم در يک زمان و ... با هم روئيده با هم رويدادن با هم زندگى کردن با هم زيستن با هم سنجيدن با هم عوض کردن با هم عوض کردنى با هم قرينه کردن با هم متصل کردن با هم متناسب شدن واژه هاى شامل هم ـ (588) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24