@هم@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هم به هم تابيده به هم جفت کردن به هم جفت کردن دو چيز به هم جور کردن به هم جور شدنى به هم خوردگى به هم خوردگى مزاج به هم خوردن به هم خورده به هم دوختن به هم ريختگى به هم ريختن به هم ريخته به هم زدن به هم زدن آتش بخارى به هم زدن آرامش عمومى به هم زده به هم زننده به هم سائيدن به هم فشردگى به هم فشردن به هم فشردنى به هم فشرده به هم قفل کردن به هم متصل کردن واژه هاى شامل هم ـ (588) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24