@هم@8
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هم به هم متصل و پيوسته به هم مخلوط کردن به هم مربوط بودن به هم موکول بودن به هم ميخ زدن به هم نپيوسته به هم نخوردن به هم نخوردنى به هم وصل کردن ... درزگيرى به هم متصل کردن تکه تکه به هم پيوستن تخم کشى از جانوران هم تيره ترکيب چند ماده با هم ... هاى همانند يا هم نوع با هم ترتيب هم آهنگى تشکيلات چيزى را بر هم زدن تعادل بر هم زدن تقارن و هم شکلى بين دو ... ... هاى مجاور هم جهت مساحى تنگ هم تنگ هم چيدن تنگ هم چينى تنه هم تهوع و به هم خوردگى حال در ... تهيه عکس هاى به هم پيوسته واژه هاى شامل هم ـ (588) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24