@هم@9
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هم تو هم تو هم بيا به ميدان توجيه کردن هم تراز شدن توده به هم چسبيده توده به هم بافته مولد ... توده درهم و بر هم ... وسيله مقارت با هم جنس خود توليد و تناسل در ميان هم نژادها جدا کردن عناصر رنگى از هم ... بندهاى آن با هم عبارتى را برساند جوائز روى هم انباشته حاشيه هم تراز شده حاصله در اثر خورشيد و ماه با هم حس هم نوعى حضور به هم رساندن ... نشان دهنده نقاط هم فشار خط شاخص نقاط هم باران خط هم چند خط هم گرما خط هم باش خط هم فشار خويشاوندى با هم دچار به هم خوردگى حال ... تکان دادن و به هم زدن داراى چند هم پايه واژه هاى شامل هم ـ (588) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24