سازمان
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- اسم (اداری): نهاد مستقل که رئیس آن از سوی بالاترین مقام دولتی یا حکومتی کشور منصوب میشود؛ مؤسسهای که برای انجام دادن کار معینی تأسیس میشود.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary infrastructure ; organism ; organization ; structure واژه هاى شامل سازمان ـ (27)
- اسم مجموعه شعب و کارمندان یک اداره یا مؤسسه، تشکیلات؛ساختار؛ مجموعه هدفمندی که پیرو یک نظام باشد.