@همراه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه همراه ... هنگام رقص همراه با آواز ... ادرار همراه با سوزش و اشکال ... نظامى که همراه قشون حرکت ... بدون همراه توفان همراه با آذرخش و صاعقه جنون همراه با خيال پرستى ... خدا به همراه ... تلفظ شديد همراه با بازدم ... دخترى که همراه پدر نابيناى ... ... و صدايى همراه با کرنا ... رگبار همراه با رعد و برق رقص همراه با برهنگى تدريجى ... سردرد همراه با تهوع شخصى که همراه خانم هاى ... ... يک نفرى همراه موسيقى خوانده ... صرع همراه با تشنج و غش طوفان همراه با تگرگ ... اى که به همراه سيرک مى رود ... موسيقى و آواز همراه با گفتار ... خنده دار همراه با شوخى ... همراه کسى رفتن همراه اين نامه همراه با همراه با انقباضات همراه با سکسکه و بغض گريه کردن واژه هاى شامل همراه ـ (30) : 1 , 2