@همه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه همه ... است به معنى همه و سرتاسر کامپيوتر همه منظوره ... معلومات سطحى در همه چيز دارد آخر از همه آن که آدم همه کاره از همه کمتر قيمت دادن از همه جهت ... طورى که شامل همه يايکى شود انکار همه چيز اين همه با اين همه بدتر از همه به همه جور قدم تربيت شده بى همه چيز بيش از همه بيمارى همه گير بيمارى همه گير بومى جانور همه چيز خوار جانوران همه چيز خوار ... حاضر در همه جا حساس نسبت به همه رنگها حضور در همه جا حضور در همه جا در آن واحد حضور در همه جا در يک وقت خوراک همه چيز درهم واژه هاى شامل همه ـ (80) : 1 , 2 , 3 , 4