@همکارى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه همکارى از همکارى دست کشيدن اصول همکارى به همکارى پذيرفتن به همکارى يا شراکت خاتمه دادن روح همکارى عدم همکارى عدم همکارى عضلات محرکه عدم يا فسخ همکارى فاقد حس همکارى قطع همکارى و شرکت مربوط به همکارى همکارى کردن همکارى کننده همکارى دسته جمعى همکارى متقابل همکارى نکردن همکارى و کمک همکارى و کمک کردن