@همگانى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه همگانى کشتار همگانى آبريزگاه همگانى آتش سوزى همگانى آزار و کشتار همگانى اموال همگانى بيمه پزشکى همگانى بيمه و بازنشستگى همگانى جانبدار بهداشت همگانى زد و خورد همگانى شاشگاه همگانى صنايع همگانى قربانى همگانى ماواى همگانى نيمه همگانى همگانى سازى