@هنر@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هنر پيشه و هنر کار و هنر و حرفه فلزکارى ادب و هنر ادبيات و هنر مادى ... حيوانات در هنر به عنوان ... اشتغال هنر بخاطر ذوق ... امضاى هنر پيشگى بى هنر تصفيه و تزکيه نفس به وسيله هنر تقليد هنر از واقعيات دشمنى با علم و هنر دوستدار هنر زحمت و هنر شخصى سبک معمارى و يا هنر چينى عشق و هنر فن و هنر وقت سنجى قسمت مادى يا مکانيکى هنر ... کيفيات واقعى هنر دور است ... در تاريخ و هنر و فرهنگ قرون ... ... زبان و تاريخ و هنر آشور متظاهر به هنر ... استفاده از آتش درعلم و هنر ... ى زبان و هنر و تاريخ آشور هنر اختلاط رنگها هنر اسب سوارى واژه هاى شامل هنر ـ (38) : 1 , 2