@هنگام@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هنگام ... هواپيما که هنگام نشستن هواپيما ... چرخش هنگام رقص همراه ... ... اى که هنگام حرکت کشتى ... ... گندم که هنگام آسياب کردن ... ... تجارتى که هنگام جنگ توسط ... کلاهى که هنگام اجراى حکم ... ... حرارت فلز هنگام تغيير و ... ... ربانى مسيحيان هنگام ورود به ... جشن سپاسگزارى هنگام درو ... زيبا در هنگام سخن گفتن ... براست نمايشگران هنگام آواز دسته ... ... که مور هنگام لانه سازى ... خرخر اسب هنگام دم زدن خوب هنگام داراى استقلال از هنگام تولد در آن هنگام ... جادوگران که شب هنگام از قبر بيرون ... روشنايى که در هنگام غروب به علت ... زانوهايى که هنگام راه رفتن ... سرود ملوانان هنگام کار ... آن را هنگام امتحانات پاييدن شب هنگام صدايى که هنگام کشيدن سيم ... ... معتقد بودند هنگام کورى و ... غيبت هنگام وقوع جرم واژه هاى شامل هنگام ـ (39) : 1 , 2