@هوايى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هوايى پا در هوايى پايگاه هوايى پديده هوايى پست هوايى پل هوايى چاه هوايى گردباد هوايى گروه هوايى گلوله هوايى کشتى هوايى کشتى هوايى آلمانى کيسه هواى ماهى مثانه هوايى کيسه هوايى آژير هوايى آنتن هوايى راديو اسلحه ضد هوايى افسر پزشک نيروى هوايى ... جزء نيروى هوايى که در ... بادبادک کاغذ هوايى باربرى هوايى به طور هوايى ترن هوايى توپ هوايى زدن توپخانه ضد هوايى ... آتش توپخانه ى ضد هوايى واژه هاى شامل هوايى ـ (71) : 1 , 2 , 3