@هواپيما@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هواپيما با پاراشوت از هواپيما پريدن با هواپيما زير رگبار ... بادوزان در عقب هواپيما بدنه هواپيما بدنه ى هواپيما بزمين نشستن هواپيما بستون يا دسته هواپيما ملحق شدن بلند شدن هواپيما يا موشک بنزين هواپيما ... وسيله ى هواپيما حمل و ... ... خط سير هواپيما يا کشتى ... حرکت تند پرنده و هواپيما خلبان آزمايش کننده هواپيما خلبان هواپيما دزدى هواپيما و ساير وسايط ... دستگاه کنترل پرواز هواپيما ... هدايت کشتى و هواپيما دستگاه هدايت هواپيما به وسيله ... سکان هواپيما سقوط کردن هواپيما سوار هواپيما شدن شيرجه رفتن هواپيما شيرجه ناگهانى در هواپيما صندلى هواپيما که در مواقع ... ضد هواپيما واژه هاى شامل هواپيما ـ (77) : 1 , 2 , 3 , 4