@هوش@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه هوش کم هوش آدم خرف و بى هوش آزمايش هوش اشخاص با هوش و خردمند بچه گيج و بى هوش با هوش به هوش به هوش آمدن به هوش آوردن به هوش آورنده به هوش آورى بى هوش بى هوش کردن بى هوش کننده تيز هوش داراى هوش ابتکارى روش تقويت هوش و حافظه ... عارى از هوش عددى که هوش و زيرکى شخص ... هوش برى هوش سنجى هوش طبيعى جانوران هوش مصنوعى ويژه گر هوش برى