@وابسته@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وابسته پرتابه اى وابسته به علم ... پيرو يا وابسته به فلسفه ... ... توربينى و وابسته به توربين ... معنى خود و وابسته به خود و ... چشمى وابسته به چشم ... و تاسيسات وابسته به اسکله ... ... تاريخ هاى وابسته به آنها حتمى وابسته ... هنگامى که بدهى وابسته به آن داده ... شخص وابسته غير وابسته به حزب غير وابسته به سنديکاى کارگرى ماهيان وابسته به ماهى قزل آلا مبتلا يا وابسته به مرض قند مثل يا وابسته به فرمول مدرسه وابسته به کليساى بخش معتقد يا وابسته به توحيد نوبتى نامه وابسته نوکريا وابسته چاپلوس نويسنده غير وابسته وابسته کردن وابسته به وابسته به پاپ وابسته به پاپ يا اسقف وابسته به پاک دينان واژه هاى شامل وابسته ـ (1067) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32 , 33 , 34 , 35 , 36 , 37 , 38 , 39 , 40 , 41 , 42 , 43