@وابسته@17
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وابسته وابسته به جبر و تفويض وابسته به جرگه وابسته به جراحى وابسته به جزء وابسته به جزا و کيفر وابسته به جزيره وابسته به جزيره انسان وابسته به جزيره خيالى لى لى پوت وابسته به جسم بسيط وابسته به جسم زرد ... وابسته به جشن باده ... وابسته به جشن و عشرت وابسته به جغرافياى حيوانى وابسته به جغرافياى سياسى وابسته به جفت وابسته به جفت گيرى وابسته به جفت گيرى ... وابسته به جفت يا نقاط متقابل وابسته به جلگه هاى ... وابسته به جلو وابسته به جلو عقده عصبى وابسته به جلو مغز وابسته به جلوگيرى وابسته به جليديه يا عدسى چشم وابسته به جماع و مقاربت واژه هاى شامل وابسته ـ (1067) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32 , 33 , 34 , 35 , 36 , 37 , 38 , 39 , 40 , 41 , 42 , 43