@وابسته@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وابسته وابسته به پايان شناسى وابسته به پايتخت يا شهر عمده وابسته به پدر کشى وابسته به پدر سالارى يا پدرشاهى وابسته به پدر و مادر وابسته به پديده شناسى وابسته به پديده هاى درون اتمى وابسته به پرداخت وابسته به پرستش آلت مردى وابسته به پرستشگاه يهود وابسته به پرنده شناسى وابسته به پرهيز گارى وابسته به پروگرام وابسته به پروانه بيد وابسته به پرورش کرم ابريشم وابسته به پرورش جنگل وابسته به پروميتوس وابسته به پريکلس وابسته به پريسکوپ يا ... وابسته به پزشکى وابسته به پزشکى بقراط وابسته به پس زانو وابسته به پستانداران ... وابسته به پستخانه وابسته به پشت گردن واژه هاى شامل وابسته ـ (1067) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32 , 33 , 34 , 35 , 36 , 37 , 38 , 39 , 40 , 41 , 42 , 43