@وابسته@26
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وابسته وابسته به زمين وابسته به زمين شناسى وابسته به زمين لرزه وابسته به زن غيبگو يا ساحره وابسته به زناشويى وابسته به زنبور وابسته به زنبور عسل يا مگس وابسته به زندگى وابسته به زندان وابسته به زهر خنده وابسته به زهر شناسى وابسته به زهره وابسته به زيبايى وابسته به زير توده يخ وابسته به زير سطح وابسته به سکه وابسته به سکه شناسى وابسته به سئوال وابسته به ساتير وابسته به ساختمان وابسته به سبک معمارى ... وابسته به ستاره کلب وابسته به سحر و جادو وابسته به سخن چينى يا شايعات وابسته به سخنرانى واژه هاى شامل وابسته ـ (1067) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32 , 33 , 34 , 35 , 36 , 37 , 38 , 39 , 40 , 41 , 42 , 43