@وابسته@37
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وابسته وابسته به مرگ کشنده وابسته به مرکز احساس وابسته به مراسم تشييع جنازه وابسته به مراسم مذهبى وابسته به مرحله پيش از عمل وابسته به مرحله تغيير يا انتقال وابسته به مردم دوريس يونان قديم وابسته به مرض بلاهت مغولى وابسته به مرغان وابسته به مرغان کرانه زى وابسته به مرغان و ... وابسته به مرواريد وابسته به مرى وابسته به مريم وابسته به مسابقات المپيک وابسته به مسابقات باستانى يونان وابسته به مسابقات حذفى وابسته به مسابقات دو ... وابسته به مسافات دور وابسته به مسامحه و تاخير وابسته به مسيح وابسته به مشروب وابسته به مطالعه و ... وابسته به معاء غلاف وابسته به معبد واژه هاى شامل وابسته ـ (1067) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32 , 33 , 34 , 35 , 36 , 37 , 38 , 39 , 40 , 41 , 42 , 43