@وابسته@40
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وابسته وابسته به نطفه نر جلبکها وابسته به نظارت و سرپرستى وابسته به نظريات زيگموند فرويد وابسته به نفوذ کردن وابسته به نقشه کشى وابسته به نقشه بردارى ... وابسته به نقشه بردارى ... وابسته به نم نما وابسته به نهر فراموشى برزخ وابسته به نهى و بازداشتن وابسته به نوک و انت هاى درخت وابسته به نور ستاره وابسته به نور مشعل وابسته به نور و روشنايى وابسته به نيکوتين وابسته به نياکان وابسته به نيابت سلطنت وابسته به نيتروژن ازت دار وابسته به نيروى کشش وابسته به نيروى انحناء ... وابسته به نيروى دريايى وابسته به نيروى محرکه وابسته به نيروى محرکه آب وابسته به نيروى مغناطيسى برق وابسته به نيمسال تحصيلى واژه هاى شامل وابسته ـ (1067) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8 , 9 , 10 , 11 , 12 , 13 , 14 , 15 , 16 , 17 , 18 , 19 , 20 , 21 , 22 , 23 , 24 , 25 , 26 , 27 , 28 , 29 , 30 , 31 , 32 , 33 , 34 , 35 , 36 , 37 , 38 , 39 , 40 , 41 , 42 , 43