@واحد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه واحد پنجمين واحد ... تايى و هر سه واحد يکبار ... معنى يک و تک و واحد ... به معنى يک و واحد و تک کوچکترين واحد کوچکترين واحد پول انگليس ... کوچکترين واحد گرافيکى روى ... کوچکترين واحد ساختمان لغوى ... که از دو واحد تشکيل شده است ... شوهر توسط زن در آن واحد اعتقاد به خداى واحد ايجاد چند لحن در آن واحد ايجاد جبهه واحد که نتيجه ... با فاصله واحد ... و بخش واحد فرعى تشکيل ... ... تشکيل يک واحد فاعله در ... به صورت يک واحد يا يگان درآوردن ... به عنوان واحد انتقال اطلاعات ... تاريا رشته واحد تاب نخورده ... براى انجام کار واحد و دست داده ... تنها محصول يک نطفه واحد ... پيدا کردن در آن واحد حضور در همه جا در آن واحد خط واحد در يک خط واحد واژه هاى شامل واحد ـ (116) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5