@واحد@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه واحد پنجمين واحد ... تايى و هر سه واحد يکبار ... معنى يک و تک و واحد ... به معنى يک و واحد و تک کوچکترين واحد کوچکترين واحد پول انگليس ... کوچکترين واحد گرافيکى روى ... کوچکترين واحد ساختمان لغوى ... که از دو واحد تشکيل شده است ... شوهر توسط زن در آن واحد اعتقاد به خداى واحد ايجاد چند لحن در آن واحد ايجاد جبهه واحد که نتيجه ... با فاصله واحد ... و بخش واحد فرعى تشکيل ... ... تشکيل يک واحد فاعله در ... به صورت يک واحد يا يگان درآوردن ... به عنوان واحد انتقال اطلاعات ... تاريا رشته واحد تاب نخورده ... براى انجام کار واحد و دست داده ... تنها محصول يک نطفه واحد ... پيدا کردن در آن واحد حضور در همه جا در آن واحد خط واحد در يک خط واحد واژه هاى شامل واحد ـ (116) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}