@واحد@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه واحد ريل واحد مخصوص حرکت ترن يک چرخه ... داراى پنج واحد يا نفش ... شيلينگ واحد پول انگليس غزليات داراى موضوع واحد ... از چهار واحد تشکيل شده ... ... که در آن واحد طول متر و ... ... سه اقنوم در خداى واحد واحد پايانه واحد پايانى واحد پردازش مرکزى واحد پردازشگر مرکزى در کامپيوتر واحد پرس و جو واحد پول ژاپن واحد پول اندونزى واحد پول ايران واحد پول روسيه شوروى ... واحد پول نقره واحد پول نقره هندوستان واحد پولى واحد گرده واحد گرما واحد گنجايش برق واحد گنجايش مايعات قديمى واحد گياهى واحد کنترل واژه هاى شامل واحد ـ (116) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5