@واحد@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه واحد ريل واحد مخصوص حرکت ترن يک چرخه ... داراى پنج واحد يا نفش ... شيلينگ واحد پول انگليس غزليات داراى موضوع واحد ... از چهار واحد تشکيل شده ... ... که در آن واحد طول متر و ... ... سه اقنوم در خداى واحد واحد پايانه واحد پايانى واحد پردازش مرکزى واحد پردازشگر مرکزى در کامپيوتر واحد پرس و جو واحد پول ژاپن واحد پول اندونزى واحد پول ايران واحد پول روسيه شوروى ... واحد پول نقره واحد پول نقره هندوستان واحد پولى واحد گرده واحد گرما واحد گنجايش برق واحد گنجايش مايعات قديمى واحد گياهى واحد کنترل واژه هاى شامل واحد ـ (116) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}