@واحد@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه واحد واحد کنترل داخلى واحد کيفى صدا براى يک شنونده واحد آوايى واحد ارتشى مرکب از پنج گروهان واحد الکترومغناطيسى واحد اندازره گيرى واحد اندازه گيرى الکتريسيته واحد اندازه گيرى الکتريسيته ... واحد اندازه گيرى ترموديناميک واحد اندازه گيرى سطح زاويه دار واحد اندازه گيرى طول امواج واحد اندازه طول نخ و ريسمان واحد برنامه واحد بين المللى تشعشع ... واحد تشعشع برابر مقدار ... واحد تشعشع خورشيد مساوى ... واحد جذب صوت معادل ... واحد جنبى واحد جنس واحد حرارت واحد حساب واحد حساب و منطق واحد خروجى واحد داده واحد داده نما واژه هاى شامل واحد ـ (116) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5