@واحد@3

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه واحد واحد کنترل داخلى واحد کيفى صدا براى يک شنونده واحد آوايى واحد ارتشى مرکب از پنج گروهان واحد الکترومغناطيسى واحد اندازره گيرى واحد اندازه گيرى الکتريسيته واحد اندازه گيرى الکتريسيته ... واحد اندازه گيرى ترموديناميک واحد اندازه گيرى سطح زاويه دار واحد اندازه گيرى طول امواج واحد اندازه طول نخ و ريسمان واحد برنامه واحد بين المللى تشعشع ... واحد تشعشع برابر مقدار ... واحد تشعشع خورشيد مساوى ... واحد جذب صوت معادل ... واحد جنبى واحد جنس واحد حرارت واحد حساب واحد حساب و منطق واحد خروجى واحد داده واحد داده نما واژه هاى شامل واحد ـ (116) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}