@واحد@4

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه واحد واحد داده ها واحد در حال کار واحد درازا مساوى با يک هشتم ميل واحد روشنايى برابر تابش ... واحد زمان کار که برابر ... واحد سنجس گرما واحد سنجش چيز جزيى واحد شتاب برابر يک ... واحد شدت ميدان مغناطيسى واحد شدت نور وارده بشبکيه چشم واحد شعرى که مرکب ... واحد طبقه بندى گياهى يا جانورى واحد طلا واحد ظرفيت واحد فشار جو برابر ... واحد فشار هوا واحد قديمى وزن واحد قياس احتمالات آمارى ... واحد مبصر واحد محرک واحد مسکوک طلاى انگليسى واحد مستقل موجود زنده واحد معنى دار لغوى واحد مقصود واحد منطق و حساب واژه هاى شامل واحد ـ (116) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}