@واحد@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه واحد واحد داده ها واحد در حال کار واحد درازا مساوى با يک هشتم ميل واحد روشنايى برابر تابش ... واحد زمان کار که برابر ... واحد سنجس گرما واحد سنجش چيز جزيى واحد شتاب برابر يک ... واحد شدت ميدان مغناطيسى واحد شدت نور وارده بشبکيه چشم واحد شعرى که مرکب ... واحد طبقه بندى گياهى يا جانورى واحد طلا واحد ظرفيت واحد فشار جو برابر ... واحد فشار هوا واحد قديمى وزن واحد قياس احتمالات آمارى ... واحد مبصر واحد محرک واحد مسکوک طلاى انگليسى واحد مستقل موجود زنده واحد معنى دار لغوى واحد مقصود واحد منطق و حساب واژه هاى شامل واحد ـ (116) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5