@وارد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وارد چيز ثبت شده يا وارد شده کالاى قابل وارد کردن کاملاً وارد کسى که تازه بدينى وارد شود ... يا بدون اجازه وارد شود کسى که وارد انجمن يا دانشکده ... کسى که وارد خدمت شده آدم تازه وارد اتهام متقابل وارد کردن اهانت وارد آوردن با پشت راکت ضربت وارد کردن با سوگند بشغلى وارد کردن بترتيب خريد وارد دفتر و ... بدون حق وارد شدن بدين تازه اى وارد کردن بدين تازه اى وارد شدن يا کردن برنفس خويش فشار وارد آورنده به زور وارد شدن تازه وارد تازه وارد کردن تلفات زياد وارد کردن ... را چرخانده وارد مى شود جزو زبانى وارد شدن خسارت وارد کردن خسارت وارد آوردن واژه هاى شامل وارد ـ (57) : 1 , 2 , 3