@وارد@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وارد چيز ثبت شده يا وارد شده کالاى قابل وارد کردن کاملاً وارد کسى که تازه بدينى وارد شود ... يا بدون اجازه وارد شود کسى که وارد انجمن يا دانشکده ... کسى که وارد خدمت شده آدم تازه وارد اتهام متقابل وارد کردن اهانت وارد آوردن با پشت راکت ضربت وارد کردن با سوگند بشغلى وارد کردن بترتيب خريد وارد دفتر و ... بدون حق وارد شدن بدين تازه اى وارد کردن بدين تازه اى وارد شدن يا کردن برنفس خويش فشار وارد آورنده به زور وارد شدن تازه وارد تازه وارد کردن تلفات زياد وارد کردن ... را چرخانده وارد مى شود جزو زبانى وارد شدن خسارت وارد کردن خسارت وارد آوردن واژه هاى شامل وارد ـ (57) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}