@وارد@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وارد ... مرتبه در جامعه وارد مى شود در دفتر روزنامه وارد کردن در دفتر وارد کردن در سفرنامه وارد کردن در فهرست وارد کردن در نقشه يا جدول وارد نشده درستون بستانکار وارد کردن درفهرست وارد کردن سرزده وارد شدن شخص غير وارد ضربت وارد آوردن غير وارد فشار وارد آوردن بر ناخوانده وارد شدن وارد کردن وارد کردن اسلحه درکشورى ... وارد کردنى وارد کننده وارد آمدن وارد آوردن وارد بخدمت اجبارى کردن وارد به وارد به کار وارد به جريانات روز وارد به رموز دريانوردى واژه هاى شامل وارد ـ (57) : 1 , 2 , 3