@واضح@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه واضح چيزى که پر واضح است به طور واضح تجسم واضح روح داراى رنگ غير واضح قوى و واضح لهجه ى واضح و هجايى ... عکس بردارى واضح و روشن ... واضح کردن واضح کننده واضح فى نفسه