@واقع@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه واقع واقع در کنار تپه واقع در آغاز واقع در آن سوى پل واقع در آن سوى کوه آلپ واقع در آن سوى اقيانوس آرام واقع در آن سوى دريا واقع در آنجا واقع در ارتفاع زياد واقع در اطراف دندان يا دندانها واقع در اطراف ضريع استخوان واقع در اول واقع در بچه دان يا رحم واقع در بين دسته هاى خاصى واقع در بين دو دوره يخ بندان واقع در بين دو مردمک چشم واقع در بين رگبرگها واقع در بين سيارات واقع در جاى طبيعى خودش واقع در جلو استخوان پيشانى واقع در جلو سر واقع در جلو محور بدن واقع در جلو مغز واقع در جلوى سر واقع در جنوب رود تايمز در لندن واقع در جنوب غربى واژه هاى شامل واقع ـ (185) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8