@واقع@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه واقع واقع در طرف راست واقع در طرف مقابل زمين واقع در عقب واقع در عين وسط واقع در قسمت سطحى خاک واقع در قسمت هاى ريه واقع در ماوراء جبال آلپ واقع در محلات شمال شهر واقع در محور واقع در مرز واقع در مقابل دستگاه مرکزى عصب واقع در مناطق حاره واقع در منتهى اليه غرب واقع در مولکول هاى بدن يا ماده واقع در ميان واقع در ميان انگشتان واقع در ميان دنده ها واقع در ميان دو دندان واقع در ميان ستارگان واقع در ميان شهرها واقع در ميان مهره ها واقع در ميان ياخته ها واقع در نزديکى خط استوا واقع در نزديکى خط اعتدال روزوشب واقع در نزديکى دم واژه هاى شامل واقع ـ (185) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8