@واقع@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه واقع واقع در نزديکى ناف واقع در نوک واقع در نواحى گرمسير واقع در نيمه قدامى واقع در يا مربوط به عقب بينى واقع درکنار رودخانه واقع دربالا واقع درجلو واقع درجلو کاسه چشم واقع درخارج سلول هاى بدن واقع درخارج قلمرو داخلى واقع درطول کشتى واقع درعمق اقيانوس واقع درفوق واقع درمرکز واقع درنزديک گره واقع درنزديک لگن خاصره واقع دروسط واقع شدن واقع شده واقع شده در واقع شده در پايين واقع شده در شهر واقع شده يا روئيده ... واقع شونده پس از تصادف يا ضربه واژه هاى شامل واقع ـ (185) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8