@واکنش@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه واکنش ايجاد واکنش در برابر آب بدون واکنش تحت واکنش هاى زنجيرى واقع شدن خود به خود واکنش کننده دچار واکنش هاى مسلسل ... داراى واکنش دما واکنش زمان واکنش عامل واکنش ... وقفه ى واکنش هاى حياتى ... ... نقطه نظر واکنش شخصى در ... ... چربى در واکنش هاى بدن ... نور واکنش واکنش گذرا واکنش کردن واکنش کننده واکنش برق واکنش بسامدى واکنش ثانوى واکنش دار واکنش داشتن بر واکنش زنجيرى يا هسته اى واکنش شديد واکنش طيفى واکنش موجود زنده در برابر گرايش واژه هاى شامل واکنش ـ (28) : 1 , 2