@وجه@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وجه وجه امانى وجه امتياز وجه امرى وجه تسميه وجه تسميه نوع جانور يا گياه وجه تفکيک وجه تمايز قائل شدن وجه شرطى وجه فرستادن وجه وصفى وجه وصفى مجهول وجه وصفى معلوم واژه هاى شامل وجه ـ (37) : 1 , 2