@وجهى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وجهى پنج وجهى چند وجهى اجسام چند وجهى سخت و جامد بلور بيست وجهى به شکل نصفه وجهى بيست وجهى جسم پنج وجهى جسم چند وجهى جسم جامد پنج وجهى دو وجهى سه وجهى شکل پنج وجهى شش وجهى منشور شش وجهى داراى وجوه ... هشت وجهى وجهى که براى کمک هزينه ...