@وحشى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وحشى پلنگ گربه وحشى گاو وحشى گاو وحشى هندى گراز وحشى گربه وحشى گربه وحشى پشمالو گوساله وحشى گياه وحشى کاسنى وحشى کافر کردن و وحشى کردن کبوتر وحشى آمريکاى شمالى کتان وحشى آدم بى پروا و وحشى آدم وحشى يا بربرى اردک وحشى اردک وحشى دريايى اسب وحشى ... عقيده اقوام وحشى داراى روح ... الهه ى ماه و شکار حيوانات وحشى انواع هويج وحشى برنج وحشى بنفشه گل سفيد وحشى بوته وحشى جاوى بيگانه يا وحشى شدن تنباکوى وحشى بيابانى واژه هاى شامل وحشى ـ (53) : 1 , 2 , 3