@وحشى@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وحشى حيوان وحشى حيوانات وحشى خردل وحشى خشخاش وحشى خوک نيمه وحشى دو رگه جنوب ... داراى چشمان وحشى و خيره درخت انجير وحشى ذاتا وحشى زردک وحشى ... اسب هاى چموش و وحشى شکار اردک وحشى شکارچى غاز وحشى صداى غاز وحشى يا بوق ماشين ... غاز وحشى غاز وحشى اروپايى ... جانوران و حيوانات وحشى ... آداب و رسوم قبايل وحشى موش خرماى وحشى اروپايى نعناع وحشى نوعى مرغابى وحشى هويج وحشى وابسته به انسان وحشى و اوليه وحشى گرى وحشى کردن وحشى شدن واژه هاى شامل وحشى ـ (53) : 1 , 2 , 3