@ور@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ور پا به پا ور کردن پيشه ور کنش ور کنش ور کردن کنش ور سازى بهره ور حمله ور شدن در آب غوطه ور شدن در بحر تفکر غوطه ور شدن در درياى تفکر غوطه ور شدن ديده ور سوار شر و ور شعله ور شعله ور سازى شعله ور شدن غوطه ور غوطه ور کردنى غوطه ور ساختن غوطه ور شدن ... گردن دراز حمله ور شدن و قدقد ... ناگهان شعله ور شدن ناکنش ور ناکنش ور کردن ناکنش ور ساختن ور آمدن واژه هاى شامل ور ـ (36) : 1 , 2