@ورزش@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ورزش ... ديگران کشيدن ورزش و تفريح ... پيراهن کش ورزش ژاکت مخصوص ورزش تماشاچى ورزش دوست در کنار صحنه ورزش درخور ورزش کاران سرگرم تفريح و ورزش شلوار ورزش صحنه ورزش علم ورزش قهرمان ورزش لباس ورزش مربى ورزش ميدان ورزش وابسته به ورزش هاى سبک سوئدى ورزش گرايى ورزش کردن ورزش درمانى ورزش دوست ورزش دوستى ورزش سبک ورزش قهرمانى ميدانى ورزش هاى پنجگانه ورزش هاى ده گانه دو و ميدانى ورزش هاى سبک بدون وسيله واژه هاى شامل ورزش ـ (28) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}