@ورزشى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ورزشى پيراهن يقه باز ورزشى گروه ورزشى گوينده برنامه ورزشى اسباب ورزشى استاديوم ورزشى بازيکن ورزشى باشگاه ورزشى باشگاه ورزشى و تفريحى برنامه هاى ورزشى راديو و ... ... کم ارزش مسابقات ورزشى خبرنگار ورزشى روزنامه دسته يا گروه فرعى ورزشى ... ساله جشن هاى ورزشى پيتين راهنماى عمليات ورزشى دسته جمعى ... رقص ورزشى و هنرى رهبرى عمليات ورزشى را کردن شلوار گشاد و زنانه ورزشى عضو تازه کار تيم ورزشى دانشگاه مسابقه هاى ورزشى ميخ ته کفش هاى ورزشى نوعى کت پشمى يا ابريشمى ورزشى وقايع نگار ورزشى