@وريد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه وريد پر از رگ و وريد پر از وريد باز کردن وريد داراى وريد داراى وريد بودن شبيه وريد شريان يا وريد اکبليلى موجود در سياهرگ يا وريد وابسته به وريد وداجى وريد گشاد شده وريد کوچک